ارسال شده
در: پنجشنبه 21 خرداد ماه سال 1388ساعت 00:40 AM

توسط
:mxu
4
سال به مانند برق و باد گذشت . امروز تا اونجایی که تقویم نشون میده باید 20 خرداد
باشه . عصر امروز بود که دختر کوچولویی که هنوز پاشو به عرصه کثیف جامعه نگذاشته
تکه کاغذی که عکس رئیس جمهور مردمی بر روش نقش بسته بود رو بهم داد . فقط میدونست
که رئیس جمهور رو باید دوست داشت . فقط میدونست فردی که میون مردم باشه ، فردی که
مردمی بودن شعارشه رو باید دوست داشت .
قدمی جلوتر گذاشتم ، مردمانی رو میدیدم
که تکه پارچه هایی سبز رنگ رو بر دستانشون بستن و فکر میکردن دنیا الان دیگه سبز ،
سبز شده ....
از اونها با نیش خندی گذشتم . به راستی
بعضی رفتارشون خنده دار بود ....
سنگ فرش شهر قشنگ و پاکمون الان ملبس به
لباسی کاغذین با نام ها و رنگ های متفاوت شده بود . عده ای احمدی ، عده ای موسوی و
در گوشه کناری هم دو نامزد دیگر !!!
خواهران بسیجی و دخترانی دگر شکل در گوشه
و کنار هر یک از ستاد های انتخاباتی به چشم میخوردند .
امروز شهر ما با وجود 4 خیابانی که داشت
شاهد دیدن قریب به 4000 نفری بود که کاندیدای خود را دوست داشتند .
دلم میخواست من هم کنار جمعیتی بایستم که
کاندیدا ها را از جان و دل دوست داشتند . اما خنده ام میگرفت .
خانمهایی را دیدم که تکه پارچه سبزی را
بر صورت خود بسته بودند و خانمهایی را دیدم که صدایشان رساتر از هر صدایی نام
احمدی نژاد را فریاد میزد .
پسرانی را با موهای یک طرف صاف کرده و
پسرانی با موهای فشن و چهره هایی مثلا آپتودیت ؟!
و گوشه کناری هم پیرمردهایی چون من که
تنها میتوانست به جمیع جماعت لبخند زند و بس .
زیاده گویی کافیست ....
تا به امروز هر آنچه در صدا و سیما دیدید
حقیقت بود . حقیقتی تلخ . حقیقت بود آنهمه آمار و حقیقت بود آنهمه طنزی که برای
خنداندن مردم جنابان موسوی و تیم ملی روایت میکردند . پارچه سبزی به دست مردم میدهند
و از اعتقادات مردم در جهت نیل به اهدافشان نهایت استفاده را میکنند .
به راستی چرا ؟!
در زمان های گذشته هم همینگونه بوده .
اما این طرفند های انتخاباتی برای مردم خوش باور رنگ و جلا دارد و برای مردم خوش
فکر و عاشق وطن رنگ باخته .
دیروزی ها امروز آمده اند و میخواهند
نشان دهند آنچه را که خود میخواهند . دیروزی ها میخواهند بگویند که دکتر احمدی
نژاد کلاه بر سر مردم گذاشته . اما ای دیروزِی ها شما مگر کور بودید که نتوانستید
ببینید دولت چه خدمت ها که نکرد . دیروزی ها گوشت و سیب زمینی را اقتصاد میدانند و
اقتصاد دانان گوشت و سیب زمینی را خوراکی . اگر اینگونه است فولاد از دید دیروزی
ها خوراکی است چون گوجه و سیر شده است اقتصاد ...
کجا دولت منکر گرانی مواد غذایی شد ؟!
کجا ...
ما همین را بگوییم که در علم اقتصاد که
خیلی ها الف آن را هم بلد نیستند بنویسند و ادعاهای پوچشان گوش فلک را کر کرده و
آمده اند رئیس جمهور که نه بلکه سوار بر منصب قدرت شوند آمده که نرخ اجناس را
بنگاه های اقتصادی و همچنین دلالان از خدا بی خبر تعیین میکنند . من نمیگویم از
اقتصاد چیزی بلدم بلکه میگویم از آن مدعیان سر و پا دوزاری ، بیشتر بلدم و اگر
اینگونه است من رئیس جمهور شوم بهتر است تا آنها . دولت هم گفت اگر شما راهکار
برای کاهش قیمت ها دارید خوب بگویید ... (فقط بلدند حرف گوجه و نخود و سیر و گوشت
گوسفند مرغوب بزنند ... )
اما امروز ..........
امروز توهین به رئیس جمهوری که هنوز رئیس
جمهور کشور است مد شده ....
امروز آمار های رسمی کشور و نمودارهای آن
مار های رنگی شده ...
امروز رنگ سبز شده علم بر روی کوهی از
دروغ ...
امروز موسوی فکر میکند همه کاره است ...
امروز کروبی 300 میلیون را حلال میداند برای
خود ...
امروز رضایی فردی است که جنگ را هدایت
کرد (و اما شهدا چه ؟!) ...
امروز رضایی فردی است که با حرفی آمریکا
را ترساند (و اما این همه خون جوانان چه ؟!) ...
امروز برخی پسران و دختران گول ظاهر قضیه
را خورده اند ...
امروز طرفدار دکتر احمدی نژاد بودن جرم
است ...
امروز نشریه دانشجویی اگر طرفداری از
رئیس جمهور کشور کند خبط کرده ...
امروز عدالت محوری همان معنای گدا پروری
را دارد ...
امروز راه آهن شیراز – اصفهان را دولت
های قبل کشیده اند و دولت نهم هیچ کاره شده ...
امروز سهام عدالت همان پول برای دادن رای
نشان داده شده (همان گدا پروری ؟!) ...
امروز طرفداران موسوی هر چه میتوانند به
طرفداران احمدی نژاد فحش میدهند ...
امروز طرفداران احمدی نژاد به دوستانشان
فحش نمیدهند ...
امروز دو چشم هم کم است برای دیدن حقیقت
...
امروز ، امروز و فردا فرداست ...
در راه برگشت به خانه پسرکی را دیدم که
پوستر رئیس جمهور مردمی را بر روی درب منزلش میچسباند و پسرکان و دخترکان معصوم و
بی گناهی را دیدم که با فریبی که خورده اند جلو ستاد موسوی جمع شده بودند و فکر
میکردند کار درست را خوشان میکنن و هی پشت سر هم شعار ... میدادند و در نهایت
دوستانم را دیدم که فریب طوفان سبز رنگی را خوردند که موسوی به راه انداخت تا از
آب گل آلود ماهی بگیرد . فردی که نه اقتصاد میداند ، نه سیاست ، نه ادب ، نه
انسانیت ، نه شجاعت دارد و نه مردم دوستی بلد است . فردی که از جنس مردم نیست اما
میخواهد مردم او را آنگونه که دوست دارد و نیست ببینند .
امروز تنها خنده ام گرفت زیرا گریه دیگر
بی فایده است . گریه ها را وقتی کردم که وقتش بود . حال باید خندید و به فکر
ایرانی بود که سالهاست در دست ......... ............. .... .. .............
.....
به امید ایرانی آبادتر و سالم تر و بدون
ریا و دزدی و کلاه برداری و عوام فریبی . الهی آمین .